تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
بس‌كه ضعف و ناتوانى آشنايم گشته است * جاده از بىطاقتى زنجير پايم گشته است قطع منزل مىكنم راه محبّت را چو شمع * سوختن خضر ره شهر فنايم گشته است
* * *
رموز پيچ‌وتاب زلف او را شانه مىداند * زبان نالهء زنجير را ديوانه مىداند
* * *
دل به غارت رفت و سوداى جنونم كم نشد * جاى او در ديده و مشتاق ديدارم هنوز
* * *
به نيم غمزه توانى كه قتل عام كنى * نعوذ باللّه اگر غمزه را تمام كنى

[ 462 ] [ ميرزا محمّد فاخر مكين شاه‌جهان‌آبادى ]

صاحب طبع بلند و فكر متين ، ميرزا محمّد فاخر مكين ، كه يكى از نياكانش از ولايت رخت به هند كشيد و در شاه‌جهان‌آباد رنگ سكونت ريخت . ميرزا در شاه‌جهان‌آباد تولّد و نشو و نما يافته ؛ از آنجا كه نشئهء فقر در سر داشت به تأمّل نپرداخت . در اقسام سخن نظم عالىدماغ است و شاگرد ميرزا عظيماى اكسير . بالجمله ، در سنهء ثلث و سبعين و مائة و ألف به سبب ورود عالمگير احمد شاه درانى و پيش‌آمد حوادث عديده ، از شاه‌جهان‌آباد سرى به لكهنو كشيد و از آنجا براى ملاقات شيخ على حزين به بنارس شتافت . آخر باز به لكهنو رسيده ، تا آخر حيات در آنجا با عزّت و اعتبار به سر برد ؛ و در عشر ثالثهء مائة ثالث عشر همان‌جا وفات يافت . از اشعار آبدار اوست :
گه چون سبو به ميكده بر دوش من درآ * گاهى چو مى به شيشه در آغوش من درآ
* * *