كس به تقليد كى بزرگ شود * كوه تصوير را گرانى نيست
* * *
جان من در طپش از درد دل زارى هست * نيست آرام در آن خانه كه بيمارى هست
* * *
در آغوشم قرار آن شوخ را ، يا رب ! چسان باشد ؟ * كه ميل سرمهاش مدّ نگاه آهوان باشد
* * *
چه حرف مىزند آن چشم سرمهگين ، يا رب ! * كه هركه رفت به بزمش ، خموش مىآيد
* * *
رحم از فلك چگونه دلم آرزو كند ؟ * يارم چه رحم كرد به حالم كه او كند ؟
* * *
رسيد فصل خزان ، موسم بهار نماند * چه جاى بودن گل در چمن كه خار نماند ؟
* * *
جاى اشك ، آب عقيق يمنى بارد چشم * تا خيال لب لعل كه به دل دارد چشم ؟
* * *
ماجد ! نكند كسى پسندم * خود نقطهء انتخاب خويشم
* * *
عمرى گذشت و چشم به بربستهام هنوز * يا رب ! به رنگ آينه حيران كيستم ؟
* * *
تو را تا ديدهام در خويشتن ، ديوانهء خويشم * ندارم كار با كس ، خود مى و ميخانهء خويشم