تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
چون لاله به‌جز داغ وفا هيچ نيابى * گر چاك كنى جامهء خونين‌كفنان را
* * *
امروز يقين شد كه ندارى سر اهلى * بىچاره غلط داشت به مهر تو گمانها
* * *
يا من ناصبور را سوى خود از وفا طلب * يا تو كه پاكدامنى ، صبر من از خدا طلب
* * *
عجب كه شمع شبى در سراى من سوزد * من آن نيم كه كسى از براى من سوزد
* * *
سوى كه روم چون‌كه دلم سوى تو باشد * روى كه ببينم كه به از روى تو باشد
* * *
بىتو چو شمع گريه و خنده شده است كار خود * خنده به عهد سست تو ، گريه به روزگار خود
* * *
خوش آنكه مست شوى تا بهانه برخيزد * تو باشى و من و شرم از ميانه برخيزد
* * *
گر من از درد تو مردم بر دلت دردى مباد * جان من گر خاك شد بر خاطرت گردى مباد
* * *
هرچند كه از جور توام خون رود از دل * از در چو درآيى همه بيرون رود از دل
* * *