كى دل تهى به اشك جگرگون كند كسى * دريا به قطرهقطره تهى چون كند كسى
* * *
به صد كرشمه و نازم شكار خود كردى * كنون كناره گرفتى چو كار خود كردى
[ 23 ] [ ادهم كاشى ]
دلدادهء خوشتلاشى ، ادهم كاشى كه چندى در بغداد به سر برد و مدّتى به سياحت پرداخته و به صحبت بسيارى از شعرا و فضلا در ساخته ، آخر كار در تبريز اقامت گزيده و در سنهء تسع و ستّين و تسعمائه همانجا قباى هستى دريده . از طبع زاد اوست :
تبسّم لب او شهد راحت است مرا * ملاحتش نمكى بر جراحت است مرا
خيال اوست كه گاهى ز هوش مىبردم * و گرنه كى خبر از خواب راحت است مرا
[ 24 ] [ اشكى قمى ]
شهسوار ميدان سخنآرايى ، اشكى قمى ، از سادات طباطبايى كه طبع متين و كلام دلنشين دارد . به استماع صيت ترقيات غزالى مشهدى به هند آمده ، به اكبرآباد رسيد . فأمّا بدون حصول تلاقى يكديگر در سنهء اثنين و سبعين و تسعمائه پا به دامن عدم كشيد . گويند در هنگام مرض اشعار خود به ميرجدايى مصوّر ترندى سپرد تا ترتيب بخشد . ميرجدايى ابيات به كارآمد را جدا كرده ، داخل خزانهء افكار خود نمود و باقى را در آب انداخت . از اشعار اوست :
بسكه تن بگداخت بىاو ز آتش سودا مرا * گر نهى زنجير بر گردن فتد در پا مرا
* * *