بزرگوارش در اصفهان سكونت گرفت و ميرزا همانجا در سنهء ثلث و مائة و ألف لباس هستى پوشيد . نسبش به مالك اشتر مىرسد . تا مدّت بيست سال در اصفهان به اكتساب علوم و فنون و ادراك صحبت ارباب فضل و كمال گذرانيد و در مراتب نظم شاعر خوشمقال و به اتّباع مشرب صافى صوفيه ، صاحب ذوق و حال بوده . قباى حسن اخلاق و انكسار در بر داشت و تأليف قلوب احباب و اغيار پيش نظر .
در عهد شاه عالم بهادر شاه وارد عشرتكدهء هند گشت . در بدايت حال با نوّاب برهان الملك سعادت خان نيشاپورى ناظم صوبهء اود به فرط عزّت به سر مىبرد ، و پس از آن رفاقت نوّاب ابو المنصور خان صفدر جنگ اختيار كرد و به تقرّر چند قريه به طريق مدد معاش به فراغ خاطر مىگذرانيد . از آنجا كه شوق خداطلبى در سر داشت و به تلاش فقرا همواره مىكوشيد ، در هنگام ورود لكهنو به خدمت سيّد محمّد عارف نعمتاللّهى كه سلسلهء عاليّهء قادريّه داشته ، رسيده ، خرقه از دست مباركش پوشيد و بعد وفات صفدر جنگ خلف رشيدش نوّاب شجاع الدّوله بهادر هم به مراعات وى قسمى كه بايدوشايد پرداخته .
در هنگامى كه شجاع الدّوله در ركاب شاه عالم به سمت جهانسى شتافت ، راجه « 1 » چه ببينى بهادر كه به عهدهء نيابت مأمور بوده ، از راه ناقدردانى ديهات مدد معاش او را به ضبطى درآورد . ميرزا از آنجا تنگدل گشته ، عنان توسن عزيمت به جانب بنگاله منعطف ساخت و به سابقهء معرفتى كه با نوّاب قاسم عليخان ناظم بنگاله داشت ، با وى برخورد .
قاسم عليخان به كمال تعظيم و تكريم پيش آمد و به نهايت عزّت و احترام او را درگرفت .
بعد چندى در سنهء خمس و سبعين و مائة و ألف راهگراى عالم بقا گرديد . صاحب ديوان است . اين چند بيت از كلام متين اوست :
چون شمع صرفه نبرد كس ز كين ما * آتش زبانه مىكشد از آستين ما
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : شاهزاده .