تدبير عقل مانع دل بردن تو نيست * از پاسبان حذر نبود دزد خانه را
* * *
دست من از لقمهء چرب كسى آلوده نيست * مىخورم چون شمع مغز استخوان خويش را
* * *
اندك ، اى خار ره ! امداد ، كه سرپنجهء من * صرف در چاك گريبان شد و دامن باقى است
* * *
بهجز گداختن از روى شرم كارش نيست * چو شمع هركه زبانش به اختيارش نيست
* * *
مىكند هرچند تسخير پريزاد آدمى * جان به قربان پرىزادى كه تسخيرم كند
[ 449 ] [ ميرزا معزّ الدّين اصفهانى ]
ناظم با تمكين ، ميرزا معزّ الدّين ، كه از تبارزهء عباسآباد اصفهان است ، نياكانش از پيشگاه سلاطين صفويّه به مناسب عمده و خدمات لايقه به كمال اعزاز و احترام مىگذرانيدند . ميرزا حين فوت پدرش ، ميرزا حسن ، كه در علوم معقول و منقول استعداد بايسته داشته و در فضل و كمال از منتخبان عصر بود ، عمر ششسالگى داشت .
بعد فوز به سنّ تمييز به خدمت ميرزا ابو سعيد كه از سلسلهء مشكيّهء اصفهان بوده ، به تحصيل كمالات و علوم عقلى و نقلى پرداخت ؛ و پس از آن به فيض صحبت آخوند شفيعاى طالقانى در ديگر علوم و فنون دستگاه وافر به هم رسانيد و صحبتش با ابراهيم شاه برادرزادهء نادر شاه درگرفت و در عهد سلطنت ابراهيم شاه بر مزاج وى كمال محيط و