وادى سخن درافتاد و به ملاحظهء دواوين سخنسنجان قديم و جديد دل نهاد . از موزونى طبع به تازهگويى آشنايى داشت و به تلاش مضامين برجسته نظر مىگماشت و با خوشكلامان عصر مثل شيخ عبد الرّضا متين صفاهانى و آقا عبد العلى مربوط بوده . از آنجا كه شجاعت ارث خاندان او است ، بيشتر در معارك مردانه قدم مىنهاد و طرف مخالف را به نيروى جرأت و دلاورى هزيمت مىداد . در تلاش نوكرى سمت بنگاله شتافت و از عدم مساعدت روزگار از آنجا برگشته ، به سلك ملازمان وزير الممالك نوّاب صفدر جنگ انسلاك يافت و چون نوّاب وزير بار ثالث لشكر ظفرپيكر بر سر افاغنه كشيد و در دامن كوه مداريه نوبت پيكار رسيد ، مير در عين محاربه به سنهء خمس و ستّين و مائة و ألف از زخم تفنگ آهنگ دار آخرت نمود . از افكار اوست :
قدم برون نگذارم ز آستانهء خويش * شدم چو جوهر آيينه نقش خانهء خويش
* * *
به بزم مىپرستى عشرت رندانه شب كردم * نقاب شيشه وا از چهرهء بنت العنب كردم
* * *
امشب ، اى شمع ! در اين بزم به ناز آمدهاى * آفرين باد كه پروانهنواز آمدهاى
قصّهء شوق مكن در شب هجران كوتاه * اگر اى شانه از آن زلف دراز آمدهاى
[ 447 ] [ مير سيّد على مشتاق اصفهانى ]
سردفتر ديوان سخندانى ، مير سيّد على مشتاق اصفهانى ، كه از سادات عالىدرجات حسينى است ، به جودت طبع از عهد خردسالى قدم به دايرهء نظم نهاده و به فصاحت و بلاغت داد سخنورى داده . كلام دلپذيرش دردانگيز است و اشعار بىنظيرش دلاويز . در سنهء اوسط مائة ثانى عشر طريق عقبى پيمود . از اشعار عاشقانهء اوست :