كاش بيرون فتد از سينهء زار مرا * گشت ناليدن اين مرغ گرفتار مرا
* * *
آخرم دوست نگشتى تو و داغم كه چرا * دوستان را به خود از بهر تو دشمن كردم
* * *
نى تاب وصلت در دلم ، نى طاقت هجران تو * وصلت بلا ، هجرت بلا ، اى من بلاگردان تو !
رباعيات
گردون ستيزهكار ديدى كه چه كرد ؟ * ناسازى روزگار ديدى كه چه كرد ؟
از حرف رقيب عاقبت خونم ريخت * ديدى كه چه كرد يار ، ديدى كه چه كرد ؟ !
و له
پيدا چو گهر ز قطرهء آب شديم * و آنگاه نهان چو درّ ناياب شديم
بوديم به خواب در شبستان عدم * بيدار شديم و باز در خواب شديم
و له
تا چون گلم آرايش دامن بودى * دلتنگتر از غنچه به گلشن بودى
رفتى ز بر من و شكفتى اكنون * من بىتو چنانم كه تو با من بودى
و له
تا عشق مرا فاش نمىدانستى * با من ره پرخاش نمىدانستى
در عاشقى خويش مرا شهرهء شهر * دانستى و اى كاش نمىدانستى !
[ 448 ] [ ميرزا عبد الرّضا متين نجفى ]
صاحب طبع سحرآفرين ، ميرزا عبد الرّضا متين ، كه اصلش از نجف اشرف است ، پدر