رحم كن بر خود ، ميار آزردهجانى را به شور * شعلهء آواز بلبل خانهء صيّاد سوخت
* * *
شيشهء ما را ز سنگ سرمه گويا ساختند * دل فتاد از طاق ابرويش ، صدايى برنخاست
* * *
گردن دعوى مكن ، اى شمع ! در محفل بلند * رونق حسن تو آخر تا سحر خواهد شكست
* * *
صفا نماند ميان دو زلف او از خط * در اين دو يار موافق غبار پيدا شد
* * *
به قربان بتان آخر دلافگار خود كردم * ز حالم تا كسى واقف شود ، من كار خود كردم
* * *
به كاغذ باد ماند در محبّت كاروبار من * كه باشد در كف طفلان عنان اختيار من
* * *
قيامت بر سرم آورده از شيون ، اى قمرى ! * تو خواهى بعد از اين در باغ بودن يا من ، اى قمرى ! ؟
[ 446 ] [ مير غلام نبى محبّ بلگرامى ]
فرد منتخب ديوان خوشكلامى ، مير غلام نبى محبّ بلگرامى ، كه از آغاز شباب به