مختار كل گرديد و تجويز و تفويض خدمات ممالك عراق و فارس متعلّق به استصواب او بوده و بعد انقراض عصر ابراهيم شاه از اصفهان به شيراز درآمد . ابو الحسن ، حاكم شيراز ، كه مرهون احسانات پيشين او بود ، مقدم او را گرامى داشته مراتب تعظيم و تكريم و تقديم خدمات به عمل آورد و از آنجا كه ميرزا عزم سياحت پيش نهاد خاطر داشت ، از بندر طاهرى به سوارى جهاز « 1 » بعد ملاحظهء نشيب و فراز روزگار و تحمّل حرجومرج بسيار خود را به بندر تته كشيد . محمّد مراد مخاطب به سربلند خان كه به مرزبانى سند مأمور بود و او را نادر شاه به اصفهان برده و مدّتى در آن ديار اقامت داشت و در زمان ابراهيم شاه به مساعى ميرزا از آن مخمصه نجات يافته ، به سند مراجعت نمود . مقدمش را از حصول مراد دلى انگاشته ، خدمات شايسته بهجا آورد . ميرزا به استدعاى او ايّامى معدود در آنجا آسوده به راه خشكى متوجّه بندر صورت گشت و از اورنگآباد عبور كرده ، به حيدرآباد برخورد . صمصام الدّوله شهيدخوانى به مواسات بيش از پيش ، پيش آمد . پس ميرزا آشفتهء حسن سلوك و صحبت رنگينش گشته ، دست از مرافقت برنداشت و بعد شهادتش در اورنگآباد ، اورنگآراى توكّل و استغنا بود ؛ و در سنهء ثلث و ثمانين و مائة و ألف راه آخرت پيمود . از افكار اوست :
در خيال تو چو از خواب گران برخيزم * همچو آيينه سراپا نگران برخيزم
* * *
شادم ز قرب و بعد كه تا قطره از محيط * دورى نكرد و باز نيامد ، گهر نشد
رباعى
يا راه به كوى وصل محبوبم ده * يا بىزارى ز صورت خوبم ده
يا اين دل ناصبور از من بستان * يا در غم هجر صبر ايّوبم ده
هامش
( 1 ) . حاشيه : كشتى .