[ 450 ] [ درويش مجيد طالقانى ]
سالك شاهراه سخندانى ، درويش مجيد طالقانى ، كه از اوايل حال متلبّس به لباس فقر بوده ، در آغاز شباب به اصفهان رسيده ، به كسب كمالات صورى گراييد . در خوشنويسى دستى داشت و در فنون شعر هم صاحب طبع موزون و فهم نيكو بود . در سنهء خمس و ثمانين و مائة و ألف جهان گذران را گذاشت . از اوست :
ظلم است كه بيرون كنيم از قفس اكنون * كز جور توام ريخته شد بالوپر آنجا
* * *
به محشر داورىها از تو دارم * اگر شور از تو در محشر نباشد
رباعى
شادى كه دلت شادى عالم با اوست * آگاه از اين نهاى كه غم هم با اوست
گفتى كه غم جهان ندارد دل من * دارى دل ما كه يك جهان غم با اوست
[ 451 ] [ مير مقبول قمى ]
شاعر خوشتكلّم ، مير مقبول ، از سادات قم ، كه از عهد طفوليت شورش عشق و خيال شعرگويى در سر داشت و اقارب او به اعراض از آن مىكوشيدند . آخر تاب امتناعشان نياورده ، به كاشان شتافت . از آنجا كه شوق رهنمون است ، ذوق طاعت و عبادتش روزافزون شده ؛ آخر كار همانجا به قبول ترك هستى پرداخت . اين بيت از كلام مقبول اوست :
پر از خوناب حسرت شد دو چشم اشكبار من * يكى بر روز من گريد ، يكى بر روزگار من