سلطان حسين ميرزا گورگانى بوده و در انشاپردازى و سخنطرازى از اقران خود گوى سبقت ربوده و در سنهء احدى و اربعين و تسعمائه از دست اوزبكان كشته شد . از اشعار اوست :
در چمن يار چو با آن قد و قامت برخاست * سرو بنشست ز دعوىّ و قيامت برخاست
* * *
جان رفت و عمرهاست كه در انتظار تو * دزديدهام به دل نفس واپسين خويش
* * *
سركشىها لالهرويان را بود از عاشقان * شعلههاى آتش از خاشاك مىآيد برون
[ 22 ] [ اهلى شيرازى ]
شيرازهء ديوان سخن و شمع شبستان اين فنّ ، مولانا اهلى شيرازى كه سرآمد فصحاى روزگار و سردفتر شعراى فصاحت شعار است ، در هرات به خدمت مير على شير رسيده قصيدهاى در مدح گذرانيده ، به صلهء گرانمايه بهرهمند گرديد و بعد مراجعت از هرات به ملازمت شاه اسماعيل صفوى شتافت و كمال عزّت و اعتبار يافت . صاحب ديوان است و مثنوى سحر حلال كه ذوبحرين و ذو قافتين است از مصنّفات او . بيشتر اوقات به زاويهء فقر و غنا به سر مىبرد و در سنهء اثنان و اربعين و تسعمائه جان به جانآفرين سپرد و در مقبرهء خواجه حافظ شيراز جا يافته . اين چند بيت از اوست :
دميد صبح و نياسود چشم راحت ما * سپيدهدم نمكى بود بر جراحت ما
* * *
به هم متاب دگر كاكل پريشان را * يكى مساز به قتلم دو نامسلمان را
* * *