است كه در بارگاه سلاطين از طرف امرا ، وكلا مىباشند . مخلص به دربار پادشاهى به وكالت اعتماد الدّوله قمر الدّين خان وزير محمّد شاه پادشاه و سيف الدّوله عبد الصّمد خان ناظم صوبهء لاهور و ملتان مأمور بوده و به خطاب راى رايان سرفرازى داشت . طبع موزونش به ادابندى مضامين تازه دمساز است و كلام دردانگيزش به فصاحت همراز .
خان آرزو در مجمع النفائس نوشته : « باعث بودن فقير در شاهجهانآباد دهلى اخلاص اوست ؛ از مدّت سى سال تا اليوم سررشتهء كمال محبّت و مودّت را از دست نداده ، در عنفوان جوانى اشعار خود را از نظر ميرزا عبد القادر بيدل مرحوم گذرانيده ، از آن زمان به اين عاجز محشور و مربوط است . الغرض ، در اين جزو زمان از منتخبان روزگار است ، انتهى » .
آخر الأمر مخلص در سنهء اربعين و مائة و ألف بساط اخلاص هستى موهوم پيچيد . اين چند بيت از كلام پردرد اوست :
ميازار ، اى محبّت ! باز چون من ناتوانى را * غريبى ، دردمندى ، بىكسى ، آزردهجانى را
ز حال بلبل مسكين نداريم اطّلاع ، امّا * به پاى گلبنى ديديم مشت استخوانى را
* * *
برد سوداى سر زلف تو از خويش مرا * سفر دورودراز آمده در پيش مرا
حسن در قيد تماشاى تو افكند مرا * كرد در خانهء آيينه نظر بند مرا
* * *
مسكنم پاى گلى بود از اين پيش و كنون * نيست پروانگى سير چمن ، يا قسمت !
* * *
گردباد آينهء عبرت احوال تو بس * آرميدن همه گر خاك شوى ، دشوار است
* * *