تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
حكمران بود . آخر به انقلاب روزگار و مكر و فريب نوكران ناهنجار از مقام خود درافتاد و در سايهء عاطفت نوّاب آصف‌جاه ناظم دكن درآمد و سال‌ها به خوبى به سر برد . آخر الأمر در حيدرآباد رحل اقامت انداخت و در سنهء اربع و ستّين و مائة و ألف به سفر آخرت پرداخت . از مصطبهء شاعرى سرمست نشئهء سخندانى بوده و جرعه‌كش ساغر خوش‌بيانى . از كلام پركيف اوست :
تعجّب نيست بدطينت اگر حاجت روا گردد * كه زخم كهنه را خاكستر عقرب دوا گردد ز دونان كى به خود درماندگان را كار بگشايد * گره امكان ندارد باز از انگشت پا گردد
* * *
تسكين دل ز صحبت روشندلان طلب * آيينه بىقرارى سيماب مىبرد
* * *
كو ساغر مى تا دمى از هوش خود افتم * مانند سبو دست در آغوش خود افتم
* * *
مىفريبد نازنينان را به هر صورت كه هست * كاش چون آيينه من هم جوهرى مىداشتم

[ 445 ] [ راى رايان آنندرام مخلص لاهورى ]

شاعر شيرين‌كلام ، راى رايان آنندرام ، كه مخلص تخلّص مىكند ، از قوم چهتريان است كه از قديم الايّام فرقهء ايشان اهل حكومت و رياست در هند شده آمده‌اند . وطن اصلى او سودهره از متعلّقات لاهور است و وى در شاه‌جهان‌آباد مىگذرانيد . دستور هند