شاه به منصبى و خطاب قابل خان ممتاز گرديد و در ركاب شاهى به لاهور رفته ، با آفرين لاهورى ربطى به هم رسانيد و در عهد جهاندار شاه به پايهء تقرّب جا گرفت و به خدمات لايقه چهرهء اعتبار افروخت و در وقت محمّد شاه پادشاه به رفاقت نوّاب دل دلير خان پانىپتى كمر بست و در هنگام ايالت نوّاب موصوف به صوبهدارى تته و كشمير به خدمت بخشىگرى سر برافراخت و بعد فوت او با پسرش همّت دلير خان به سر برد ، و در حين اقامت شاهجهانآباد از ميرزا مظهر هم ربطى داشت . آخرش در عشرهء سادس مائة ثانى عشر جهان گذران گذاشت . از اوست :
در گريه فغان كردنم ازبسكه هوس بود * هر قطره كه از چشم ترم ريخت ، جرس بود
* * *
مرا هم باغبان محتاج سير باغ مىداند * نمىداند كه سامان چمن در آستين دارم
[ 444 ] [ ميرزا لطف اللّه مرشد قلى خان مخمور تبريزى ]
سخنسنج نكتهدان ، ميرزا لطف اللّه مرشد قلى خان ، كه مخمور تخلّص مىكند ، پدرش حاجى شكر اللّه تبريزى از ولايت فايز هند گشته ، در بندر صورت رنگ سكونت ريخت .
ميرزا در سنهء خمس و سبعين و ألف به بندر مذكور تولّد يافته و بعد فوز به سنّ تمييز در وطن مألوف به حلقهء درس آقا حبيب اللّه اصفهانى كه از مشاهير فضلا و تلامذهء ذى اعتبار آقا حسين خوانسارى بوده ، درآمده ، به كسب كمالات كوشيد و سرمايهء فضائل به هم رسانيد و پس از وفات پدر به تقريب تجارت به بنگاله شتافت . نوّاب شجاع الدّوله ناظم بنگاله لمعان قابليّت از ناصيهء حالش هويدا يافته ، از مخصوصان خودش گردانيد و دختر خود را در سلك ازدواج او كشيد ، و به التماس نوّاب از پيشگاه سلطانى به منصب عمده و خطاب مرشد قلىخانى شرفاندوز و مباهى گشت و مدّتى به نظامت صوبهء اديسه