تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
ندارد آفتى چون غنچه از صرصر چراغ من * به رنگ لاله در آغوش ناخن خفته داغ من
* * *
چراغ تربتم از گريه ويران كرد عالم را * رگ ابر است گويى رشتهء شمع مزار من ز سوز سينه‌ام هر زخم داغى در بغل دارد * نكردى يك‌ره اى بىرحم ! سير لاله‌زار من
* * *
چمن‌پيراى زخمم گشت تيغ ناز مغرورى * نسيم گل نفس دزديده مىآيد به باغ من چنان بىمهرى ايّام دارد تيره‌احوالم * كه در دامان شب خاموش مىگردد چراغ من
* * *
نه تو تنگدست حسنى ، نه من از نظاره مفلس * ستم است بر نگاهم مژه را نقاب كردن
* * *
شب از پروانه شرح انتهاى درد پرسيدم * كف خاكسترى افشاند بر دامان فانوسى

[ 443 ] [ ميرزا ابو الحسن شيرازى ]

دل‌باخته سخن ، ميرزا ابو الحسن ، كه اصلش از شيراز است ، يكى از اسلافش در هند رخت اقامت انداخت . تولّد ميرزا در شاه‌جهان‌آباد واقع گشته ، در زمان سلطنت بهادر