تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
بلاغت‌شعار بوده . طبع متينش به تلاش مضامين تازه آشنا و كلام رنگينش به لطافت بىاندازه هم‌نوا . اين چند بيت از كلام دلپذيرش به ملاحظه درآمد :
كرد بىجا دلم از طرّهء جانانه جدا * دست مشّاطه الهى شود از شانه جدا
* * *
نظر به نامهء اين خاكسار نيست تو را * دماغ خواندن خطّ غبار نيست تو را
* * *
ز عصيان لب گزيدن در جوانىها نمك دارد * از اين نعمت چه لذّت مىبرى ، چون ريخت دندان‌ها ؟

[ 442 ] [ معزّ الدّين محمّد موسوى خان ]

سرآمد عالىطبعان ، معزّ الدّين محمّد موسوى خان ، كه از اعاظم سادات رضوى و سلالهء دودمان مرتضوى است و نبهء قدوهء علماى عصر ، مير محمّد زمان مشهدى بود . از آغاز شعور به تحصيل علوم همّت برگماشت و از مختصرات به وطن مألوف بهرهء شايسته برداشت و در عنفوان شباب با پدر خود ميرزا فخر الدّين بخشى به هم رسانده ، رخت به دار السّلطنه اصفهان كشيد و تا دو سال به حلقهء تلمّذ آقا حسين خوانسارى مانده ، اكتساب علوم عقليّه و نقليّه را به كمال قوّت و استعداد به اتمام رسانيد ، اگرچه پايهء شعر و شاعر نظر به علوّ مرتبتش بس كم است ؛ چنانچه خود گويد :
من مرغ خوش‌ترانهء باغ فضيلتم * طبع مرا به زمزمهء شاعرى چه كار ؟
فأمّا در اصناف نظم از بلندطبعان شيرين مذاق است و كلامش در فصاحت و بلاغت به كمال طمطراق . نظم رنگينش گلشن سخن را آراسته و نثر متينش رونق انجم كاسته . طبع شريفش به مشّاطگى عرائس نازك‌خيالى كف گشوده و فكر لطيفش به لئالى آبدار