تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
حديث شوق تو در نامه ثبت مىكردم * سپندوار نقطه بر سر سخن مىسوخت ز آه نيم‌شب و نالهء سحرگاهى * ستاره بر فلك و غنچه در چمن مىسوخت ز سوز سينهء مخفى شد اين‌قدر معلوم * كه همچو خس مژه‌اش در گريستن مىسوخت

[ 440 ] [ مولانا درويش مقصود هراتى ]

شمع انجمن شهود ، مولانا درويش مقصود ، كه اصلش از هرات است ، در اوايل حال به مشهد مقدّس رفت . به كمال توكّل و استغنا زندگانى مىنمود و به ثبات قدم طريق سلوك مىپيمود . در اصناف نظم به گفتن رباعى توجّه بيشتر مىداشت . درايت خوش‌كلامى و استادى به ميدان شاعرى مىافراشت . آخر الأمر در عمر نودسالگى جهان فانى را گذاشت . اين دو رباعى كلام اوست :
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت * بگذاشت مرا و راه كوى تو گرفت اكنون ز منش هيچ نمىآيد ياد * بوى تو گرفته بود ، خوى تو گرفت
و له
جانا ! همه از تو تندخويى آيد * وز خوى بد تو فتنه‌جويى آيد گفتى كه به‌جز جفا نيايد از من * باللّه كه از تو هرچه گويى ، آيد

[ 441 ] [ مخلص كاشانى ]

طراوت‌بخش خيابان معانى ، مخلص كاشانى ، كه از عالىطبعان آن ديار و از فصحاى