تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
در عشق جز به مرگ نباشد فراغ ما * غير از كفن كه پنبه گذارد به داغ ما
* * *
عشق مادرزاد باشد عاشق ديوانه را * نيست تعليم از كسى در سوختن پروانه را
* * *
دلم به حلقهء زلف از تعلّق آزاد است * قفس خلاص كند مرغ رشته بر پا را
* * *
پاك باطن را به دشمن زود گردد سينه صاف * از نفس يك‌دم بود در دل غبار آيينه را
* * *
چون صدف گر قطرهء آبى شود حاصل مرا * از گلو تا بگذرد گردد گره در دل مرا
* * *
دلى كه لب ز جفايت به شكوه وا نكند * اگر به سنگ خورد شيشه‌اش ، صدا نكند
* * *
ز داغ عشق تو حاصل شود سيه‌روزى * چو دوده‌اى كه ز نور چراغ مىگيرند
* * *
چو طوطى از كسى لاف سخن‌سنجى نكو باشد * كه گر تنها بود با عكس خود در گفتگو باشد
* * *
هر دو در بزم تو با هم تا سحر واسوختيم * شمع با ما در رفاقت هيچ كوتاهى نكرد
* * *
واى بر مشتاق ديدارى كه در روز وصال * از هجوم گريه چشمى باز نتوانست كرد