اقسام نظم شأنى عالى داشت و به كلام رنگين و افكار متين علم تفوّق مىافراشت . اشعار آبدارش جواهر زواهر و دوكانچهء معانى است ؛ و نثر شسته و پركارش گلدستهء گلشن خوشبيانى ؛ و با كليم و قدسى و ديگر والاطبعان عصر مجلس سخن گرم مىداشت .
شير خان در مرآة الخيال نوشته كه محمّد على در اصل هندو پسرى است كه در اكبرآباد توطّن داشت . پدرش در سر كار ميرزا جعفر معمايى كه از ثقات اهل ايران بوده است ، نوكر بود و همواره با پدر آمدورفت مىكرد . روزى نظر ميرزا جعفر بر وى افتاد و از لوح ناصيهاش رقم استعداد خوانده ، خاطرش را از دين آبا بگردانيد و به شرف اسلام مشرّف نموده . چون لا ولد بود ، او را مبتناى خود ساخت و در تربيتش نهايت جهد مبذول داشت ، انتهى ؛ و بعد وفات ميرزا جعفر به دامن دولت شاهزاده دارا شكوه بن شاه جهان جا گرفت و به خطاب مريد خان سر برافراخت و چندى به رفاقت دانشمند خان كه از امراى عظيم الشّأن شاهجهانى و هم از امراى عالمگيرى بوده ، به عزّت و اعتبار گذرانيد ؛ و نيز با همّت خان بخشى و ديگر امراى زمان ارتباط تمام داشت .
آخر كار همه را خير باد گفته ، به آرايش خلوتكدهء فقر و قناعت پرداخت و اقليم توكّل و استغنا را مسخّر ساخت . سرخوش در كلمات الشّعرا نوشته : روزى فقير گفت كه نوّاب دانشمند خان ميربخشى و همّت خان تن بخشى هر دو بر حال شما مهرباناند ، چرا منصب شايسته نمىگيرند ؟ خنده كرد و گفت : به ترك دنيا مشهور شدهام و دم فقيرى مىزنم . اگر الحال باز رغبت دنيا نمايم ، مثل من به آن زن هندو مىماند كه با نعش شوهر خود به ارادهء سوختن رفته باشد و آتش سوزان ديده خواهد كه بگريزد . كنّاسان به چوبها سرش شكسته ، بسوزانند .
القصّه ، چون به جادهء فقر و فنا قدم ثبات نهاد تا حين حيات دست التجا به احدى نگشاد و به كمال استقلال و جمعيّت خاطر مىگذرانيد ؛ و در سنهء تسع و ثمانين و ألف بساط هستى پيچيد . اين چند بيت از كلام دلپذير اوست :
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 674
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٦٧٤