بوى گلاب از نگهش مىتوان شميد * چشمى كه همچو غنچه به روى تو واشود
* * *
آنكه پاس خاطر ما دارد ، آزار است و بس * و آنكه دارد شوق پابوسى ما ، خار است و بس
* * *
دلبستهء طراوت گلزار خويش باش * كم نيستى ز غنچه ، گرفتار خويش باش
* * *
هركسى از باغ حسنش گل به دامان كرد و من * زين چمن چون شمع آتش در گريبان ريختم
* * *
به خطّ عارضش ازبسكه پيچيدم ز جا رفتم * از اين گلشن غبارآلوده چون باد صبا رفتم
* * *
از هيچكس غبار غمى نيست بر دلم * مانند غنچه خود گره خاطر خودم
* * *
از انتظار ديدن صيّاد خويشتن * داريم همچو دام به ره صد هزار چشم
* * *
بهجز بخت سيه نامد كسى ديگر به كار من * به رنگ لاله داغ دل بود آيينهدار من
[ 437 ] [ ميرزا محمّد على ماهر اكبرآبادى ]
جامع فنون متواتر ميرزا محمّد على ماهر ، كه اصلش از اكبرآباد است ، به مهارت