تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
برگ عيش و طربم داغ دل محزون است * غنچهء باغ نشاطم دهن پرخون است
* * *
اهل زمانه را هنرى جز نفاق نيست * غير از دو لب ميان دو كس اتّفاق نيست
* * *
تمام روز و شبم صرف راه غفلت شد * فغان كه عمر چو مخمل مرا به خواب گذشت
* * *
ز دست طالع ناساز خويش رسوايم * سياه‌بختى من همچو مشك بو دارد
* * *
نالهء من همچو نى جانم به لب آورده بود * ياد چشم سرمه‌آلودش به فريادم رسيد
* * *
در اين گلشن به پروازى مرا كى دست‌رس باشد * كه همچون مرغ تصوير آشيان من قفس باشد
* * *
گره از دل گشودن گر ز دست تاك مىآيد * به چندين عقده خود بيرون چرا از خاك مىآيد ؟
* * *
چو مينا سركش من تا در اين ميخانه مىآيد * ز صهبا جان شيرين بر لب پيمانه مىآيد
* * *
مجرّد تا نگرديدم ، نديدم روى آسايش * تنم از شوق عريانى به پيراهن نمىگنجد
* * *