ميرزا ميناى قزوينى ، مؤلّف شاهجهاننامه مىنگارد كه حكيم ركنا به عراق معاودت نموده ، به دعاى دولت ابد پيوند مشغول گشت و چون در سلك مدحتسرايان اين دودمان عليّه انتظام داشت ، در اكثر سنوات از روى مرحمت به انعامى ياد او شاد مىفرمودند . انتهى ، آخر كار در سنهء ستّ و ستّين و ألف ركن قصر حياتش از پا درافتاد .
كلّيّاتش قريب به صد هزار بيت است . از اجزاى نسخهء مركّبهء اوست :
هرگز از ياد نبردم من مدهوش تو را * تو نه آنى كه توان كرد فراموش تو را
* * *
بسكه از جورش گره بر جمله اعضاى من است * سايهام پيوسته چون زنجير در پاى من است
* * *
غمهاى مرده در دل من زنده كرد عشق * گويا شب فراق تو روز قيامت است
* * *
در من آميخته راز تو ، اثر پيدا نيست * همه شير است در اين كاسه ، شكر پيدا نيست
* * *
تمام زندگيم با مى دوساله گذشت * حبابوار مرا عمر در پياله گذشت
* * *
چشم شوخى گر زمانى بر سر ناز ايستد * فتنهاى خيزد كه از رفتن فلك بازايستد
* * *
فلك هم با اسيران كينهء آن تندخو دارد * كسى داد از كه خواهد ، آسمان هم خوى او دارد
* * *