گر فلك يك صبحدم با من گران باشد سرش * شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش
آخر به دار العافيه هند رسيده ، ناصيهساى آستان اكبرى گشته ، جمعيّت بايسته به هم رساند و در عهد جهانگيرى هم همدوش كامرانى و بهرهاندوز بارگاه سلطانى بوده . در اين ضمن به تقريبى سرى به جانب اللهآباد كشيد و چندى در آنجا متوقّف گشته ، سمند عزيمت را بهطرف حيدرآباد دكن گرمعنان ساخت . بعد فوز آنجا مير محمّد مؤمن استرآبادى وكيل السّلطنه محمّد قلى قطب شاه به ملاقات حكيم تشريف ارزانى داشت .
حكيم به عنوان تواضع شيشهء گلاب انگاشته ، شيشهء شراب بر مير پاشيد . مير آشفت و حكيم غرق عرق ندامت گشته ، از اين حركت بىجا راه بيجاپور گرفت و از آنجا هم به سبب عدم توافق ايّام ناكام ، به اردوى جهانگيرى شتافت و به ملازمت مهابت خان چهرهء اعتبار افروخت . هرگاه كه شاه جهان پادشاه بر تخت سلطنت جلوهافروز گشته ، حكيم قطعه تاريخى نگاشته ، به نظر شاهى گذرانيد و به عطاى دوازده هزار روپيه صله شادكام گرديد ؛ اين دو بيت از آن قطعه است :
پادشاه زمانه شاه جهان * خرّم و شاد و كامران باشد
بهر سال جلوس او گفتم : * « در جهان باد تا جهان باشد »
در سنهء احدى و اربعين و ألف نظر به پيرانهسرى به عرض رخصت مشهد مقدّس پرداخت و حين رخصت يك دست خلعت فاخره و پنج هزار روپيه از پيشگاه شاهى حاصل ساخت و به رهنمونى توفيق به زيارت حرمين شريفين شتافت و بعد فراغت از زيارت به مشهد مقدّس دررسيد و پس از تحصيل سعادت زيارت روضهء رضويّه به مقتضاى حبّ الوطن رو به كاشان آورد و بعد توقّف چندروزه به عزم ملازمت شاه صفى كه سام ميرزا نام داشت ، رخت به اصفهان كشيد و شاه را چندان ملتفت نديده ، به شيراز درافتاد و بعد چندى باز به كاشان مراجعت نمود .