متين و اشعار رنگين است به شرف مصاحبت شاه غريب ، ميرزا ولد سلطان حسين ميرزا بايقرا ممتاز بوده . آخر الأمر در سنهء سبع و عشرين و تسعمائه راه آخرت پيموده . اين چند بيت از افكار اوست :
شدم سرشكفشان چون به رخ نقاب گرفت * شود ستاره نمايان چو آفتاب گرفت
فسانهام به تو معلوم مىشود كه تو را * هنوز حرفى از آن ناشنيده خواب گرفت
* * *
مىكنم گريه چو شد خاك به كوى تو رقيب * تا به سيل مژهام از سر كوى تو رود
* * *
از دو چشمت در دلم صد فتنه پيدا مىشود * مجلسى كآنجا دو بدمستند ، غوغا مىشود
* * *
امروز گشت از كشتنم غمگين دل خود راى او * او در غم امروز من ، من در غم فرداى او
[ 20 ] [ اميدى طهرانى ]
عنوان صحيفه سخنرانى ، اميدى طهرانى كه ظهورش در زمان شاه اسماعيل صفوى است ، در آغاز شباب به شيراز رفته به خدمت علّامه جلال الدّين دوانى به تحصيل كتب متداوله پرداخته و از علوم عقلى و نقلى فراغت حاصل ساخته ؛ در نظمپردازى بيشتر به