معمّايى است ، در فكر نظم طبع خوشى داشته و تلاش نيكو . مدّتى به احسن خان شاملو حاكم هرات به عزّت و اعتبار به سر برد و با اوجى و نظرى كه از مضامين حسن خان بودند ، ارتباط بايسته به هم رساند . در عهد شاهجهانى به هند درافتاد و چندى در دكن گذرانيده ، به خدمت اعظم خان صوبهدار بنگاله فايز گشت و در كنف حمايتش به خوبى زندگانى مىنمود ؛ و از ياران صميم ميرزا صائب و كليم است . آخر كار در سنهء اثنين و خمسين و ألف مرحلهپيماى سفر آخرت گشت . از كلام اوست :
تو از سنجاف دارى طوق ، من از آهن ، اى قمرى ! * ببين سرو تو بىرحم است ، يا سرو من ، اى قمرى ! ؟
رباعى
اى خواجه ! تو از عقل به مجنون نرسى * نمرود اگر شوى به گردون نرسى
زنهار ! مرو ، مرو به دنيا كه اگر * صدسال فروروى ، به قارون نرسى
[ 433 ] [ مير منتهى طهرانى ]
دلدادهء نكتهدانى ، مير منتهى طهرانى ، كه در علوم رياضى مهارت شايسته داشت و به فنون سخنپردازى هم لياقت بايسته ، در عصر سلطنت اكبر پادشاه به هند آمد و به ملازمت شاهزاده ميرزا سليم مفتخر و مباهى گشت و در زمان شهريارى او به حكومت بندر لاهرى كه يكى از بنادر بنگاله است ، سرفرازى اندوخت و به جمعيّت فراوان چهرهء اعتبار برافروخت . بعد چندى به عزم وطن رخصت يافت و در اوسط مائة حادى عشر در اثناى راه مقتول گرديد . اين بيت از اوست :
شد زلف را نصيب كه بوسيد پاى تو * عمر دراز بهر چنين روزها خوش است