از آن به وعدهء وصلم اميدوار كند * كه آنچه هجر نكرده است ، انتظار كند
* * *
دين و دل بردى و صد عربده بر پا كردى * هيچ كافر نكند آنچه تو با ما كردى
[ 429 ] [ ملكى سركانى ]
ناظم ملك نكتهدانى ، ملكى سركانى ، كه مرد خوشطينت و نيككردار و پسنديده سيرت و خجسته اطوار بود و در علوم ظاهرى و فنون شاعرى هم منتخب روزگار در عهد اكبرى وارد هند گشته ، به منصبى شايسته سرفرازى اندوخت و چندى به خدمت بخشىگر بنگاله و پس از آن به ديوانى صوبهء كشمير سر برافراخت . آخرش در سنهء اربعين و ألف به سفر دار عقبى پرداخت . از كلام اوست :
گر چون رخش گلى ز گلستان برآمدى * جانها به جاى ناله ز مرغان برآمدى
گر داشتى به قتل كسى تيغ او سرى * هردم هزار سر ز گريبان برآمدى
[ 430 ] [ مئى كلال هندى ]
شاعر خوشمقال ، مئى كلال ، كه جرعهكش مصطبهء سخن بود و به موزونى طبع طريق نظم به خوش اسلوبى مىپيمود . بيشتر به اكثرى از قوم وى خدمت دربانى سلاطين هندوستان و امراى عظيم الشّأن متعلّق بوده و ماوراى چوبدارى و اهتمام سوارى ، كارى ديگر از دست ايشان نمىآيد . مئى از پيشگاه جهانگيرى به منصب هزار و پانصدى سرفرازى داشت و در اشعار هم مراعات پيشهء خود نمىگذاشت . آخر كار اوسط مائة حادى عشر ساغر ممات كشيد . اين چند بيت از افكار او به نظر رسيد :