لياقت شايسته در وقت شاهطهماسب صفوى كارش ترقّى پذيرفت . بعد چندى از قم به كاشان درآمد و ايّامى معدود در آنجا به ترويج متاع سخن پرداخته ، به قزوين شتافت و سالى چند در آن ديار با موزونان عصر خوش گذرانيده ، عطف عنان به ملك جنوبيّهء هند نمود و به تحصيل ملازمت نظام شاه ديوانهء والى احمد نگر و پس از آن از برهان شاه فيضها ربود . آخر به ظلّ مكرمت ابراهيم عادل شاه جا گرفت و هنگامهء ترقّياتش گرم پذيرفت و به جوهر كمالات ذاتى و صفاتى از مخصوصان بساط قرب گرديد و از عطاى بىانتهايش سرمايهء جمعيّت بيش از پيش به هم رسانيد و به فرط قابليّت ملّا ظهورى كه كمال شيفتگى داشت ، صبيهء خود را به عقد نكاح او داد .
صاحب تاريخ عالمآراى عبّاسى گويد : « مولانا ملك قمى به اتّفاق ملّا ظهورى ترشيزى كتاب نورس را كه نه هزار بيت است ، به نام عادل شاه تمام كرده ، نه هزار هون بالمناصفه صله يافتند » . شيخ فيضى وقتى كه از درگاه اكبرى به سفارت برهان شاه والى احمدنگر مأمور شده ، در عريضهء خود از احمدنگر به اكبر پادشاه مىنويسد كه : در احمدنگر دو شاعر خاكىنهاد صافى مشرباند و در شعر رتبهء عالى دارند : يكى ملك قمى كه به كس كمتر اختلاط مىكند و هميشه مژه تر مىدارد ؛ و ديگر ملّا ظهورى كه به غايت رنگين كلام است و در مكارم اخلاق تمام عزيمت آستانبوس دارد .
انتهى ، وفاتش در سنهء اربع و عشرين و ألف واقع گشته . اين چند بيت از كلام با نظام اوست :
صد ستم ديدى ، ملك ! يكبار سر كن شكوهاى * نيستى شرمندهء لطفى ، زبانت لال نيست
* * *
مده رخصت كه ريزد خون مردم چشم فتّانت * كه ترسم در صف محشر رسد دستى به دامانت
* * *