مئى به گريه سرى دارد ، اى نصيحتگر ! * كنارهگير كه امروز روز طوفان است
* * *
كو رمزشناسى كه كند فهم اشارت * اين دم كه لبم قوّت گفتار ندارد
* * *
تشنهء لعل تو هرگز به شرابى نرسيد * هركه واسوخت از اين شعله ، به آبى نرسيد
* * *
من مىروم و برقزنان شعلهء آهم * اى همنفسان ! دور شويد از سر را هم
[ 431 ] [ آقا عبد المولى سنجانى ]
صاحب فكر رسا ، آقا عبد المولى ، كه اصلش از قريهء سنجان ، من اعمال اصفهان است و در زمان شاه سلطان حسين صفوى قدم به دايرهء نظم گذاشته ، در علوم رسمى استعدادى تامّ و در فنون شعر مهارتى ما لا كلام داشت ؛ و در سنهء اثنين و اربعين و ألف جهان فانى را گذاشت . اين بيت از اوست :
شبها « 1 » در آب و آتشم از اشك و آه خويش * درماندهام چو شمع به روز سياه خويش
[ 432 ] [ مير معصوم كاشانى ]
منتخب افراد انسانى ، مير معصوم كاشانى ، كه خلف رشيد ميرزا رفيع الدّين حيدر
هامش
( 1 ) . نسخه : شهاب .