از يك نگاه غارت گلشن نمىشود * محروم سير گل مكن ، اى باغبان ! مرا
[ 427 ] [ مير مغيث الدّين محوى همدانى ]
مربّعنشين ايوان نكتهدانى ، مير مغيث الدّين محوى همدانى كه اصلش از اسدآباد است ، بعضى او را نيشاپورى نوشتهاند ؛ چه مدّتى در نيشاپور سكونت داشته و فى الواقع همدانى است . طبع رسايش بيشتر به فكر رباعى خوش افتاد و مضامين رنگين به خوش اسلوبى عرضه داد . از ولايت به نزهتكدهء هند برخورد و از اينجا به زيارت حرمين شريفين شتافت و پس از فراغت باز به هند رسيده ، در ظلّ عاطفت خان خانان درآمد و به صلهء اشعار مدحيّه مشمول عنايات فراوان گشت . آخر الأمر در سنهء عشرين و ألف از دار گذشتنى درگذشت . اين چند رباعى از اوست :
هر فصل دى ز عقب تموزى دارد * هرجا شررى ز عشق سوزى دارد
صبرى ، صبرى ، دلا ! كه اين شام فراق * هرچند شب من است ، روزى دارد
و له
محوى ! به هواى دل نوايى نزنى * در كوچهء كس در سرايى نزنى
بيگانگى تمام عالم ديدى * زنهار كه حرف آشنايى نزنى !
[ 428 ] [ ملّا ملك قمى ]
زمزمهسنج گلشن خوشترنّمى ، ملّا ملك قمى ، كه از مشاهير شعراى نامدار است و سرآمد فصحاى روزگار ، از خردسالى قدم به وادى سخن نهاد و به طبع موزون در تلاش مضامين برجسته درافتاد و در ريعان شباب در زمرهء سخنوران شهرت گرفت و به مقتضاى