تنهاى كشتگان همه در خاك و خون نگر * سرهاى سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبى مدام * يك نيزهاش ز دوش مخالف جدا ببين
و آن تن كه بود پرورشش در كنار تو * غلطان به خاك معركهء كربلا ببين
يا بضعة الرّسول ز ابن زياد داد * كاو خاك اهل بيت رسالت به باد داد
اى چرخ ! غافلى كه چه بيداد كردهاى ؟ * وز كين چهها در اين ستم ايجاد كردهاى ؟
اى زادهء زياد ! نكرده است هيچگه * نمرود اين عمل كه تو شدّاد كردهاى
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين * بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى ؟ !
بهر خسى كه بار درخت شقاوت است * در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى ؟
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو * با مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
در طعنت اين بس است كه با عزّت رسول * بيداد كرده خصم ، تو امداد كردهاى
ترسم تو را دمى كه به محشر درآورند * از آتش تو دود به محشر برآورند
[ 424 ] [ ملّا مجلسى اصفهانى ]
محفلآراى سخندانى ، ملّا مجلسى اصفهانى ، كه نسبت تلمّذ محتشم كاشى داشت ، آخر به عشق نازنينى مبتلا گشته ، به مقتضاى كشش قلبى او را به دام محبّت خود كشيد و به تعليم و تربيتش اشتغال ورزيد . بعد چندى به معيّت محبوب وارد هند گشت و به دكن اوايل مائة حادى عشر درگذشت . از اوست :
در جهان هرجا بلايى بود ، از ما درگذشت * غير بخت تيرهگون ، چون سايه در دنبال ماست