بىاختيار نعرهء « هذا حسين » زد * سر زد چنانكه از او در جهان فتاد
پس با زبان پرگله آن بضعته البتول * رو كرد در مدينه كه « يا ايّها الرّسول ! »
اين كشتهء فتاده به هامون حسين توست * اين صيد دستوپازده در خون حسين توست
اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى * دود از زمين رساند به گردون ، حسين توست
اين ماهى فتاده به گرداب خون كه هست * زخم از ستاره بر تنش افزون ، حسين توست
اين غرقهء محيط شهادت كه روى دشت * از موج خون او شده جيحون ، حسين توست
اين خشكلب فتادهء ممنوع از فرات * كز خون او زمين شده گلگون ، حسين توست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه * خرگاه اين جهان زده بيرون ، حسين توست
اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين * شاه شهيد ناشده مدفون ، حسين توست
پس رو سوى بقيع و به زهرا خطاب كرد * وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
كاى مونس شكستهدلان ! حال ما ببين * ما را غريب و بىكس و بىآشنا ببين
در خلد بر حجاب دو كون آستينفشان * و اندر جهان مصيبت ما برملا ببين
نىنى ، درآ چون ابر خروشان به كربلا * طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 658
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٦٥٨