كشتى شكستخوردهء طوفان كربلا * در خاك و خون فتاده به ميدان كربلا
گر چشم روزگار بر وفاش مىگريست * خون مىگذشت از سر ايوان كربلا
از آب هم مضايقه كردند كوفيان * خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا
آه از دمى كه لشكر اعدا نكرده شرم * كردند رو به خيمهء سلطان كربلا
آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد * كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى * وين خرگه بلند ستون بىستون شدى
كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك * جان جهانيان همه از تن برون شدى
كاش آن زمان كه كشتى آل نبى شكست * عالم تمام غرقهء درياى خون شدى
اين انتقام گر نفتادى به روز حشر * با اين عمل معاملهء دهر چون شدى ؟
آل نبى چو دست تظلّم برآورند * اركان عرش را به تزلزل درآورند
بر خوان غم چو عالميان را صلا زدند * اوّل صلا به سلسلهء انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد ، آسمان طپيد * ز آن ضربتى كه بر سر شير خدا زدند
بس آتشى ز اخگر الماسريزهها * افروختند و بر حسن مجتبى زدند
و آنگه سرادقى كه ملك محرمش نبود * كندند از مدينه و بر كربلا زدند
وز تيشهء ستيزه در آن دشت كوفيان * بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
بس ضربتى كز آن جگر مصطفى دريد * بر حلق تشنهء خلف مرتضى زدند
اهل حرم گريبان دريده ، گشاده موى * فرياد بر در حرم كبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب * تاريك شد ز ديدن او چشم آفتاب
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 656
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٦٥٦