و له
ايّام شباب رفت و خيل و حشمش * تلخ است مى پيرى و من مىچشمش
خم گشته قدم ز پيرى و من ز عصا * زه كردهام اين كمان و خوش مىكشمش
[ 17 ] [ امام قلى خان بخارى ]
ناصب رايات شهريارى ، امام قلى خان بخارى كه كوس حكومت مملكت بخارا مىنواخت و به معدلت و سخاوت جبلّى به اصلاح حال رعايا و برايا مىپرداخت . اين رباعى از او به ملاحظه درآمده :
در عالم اگر سينه فگارى است ، منم * گر در ره اعتبار خارى است ، منم
در ديدهء من اگر فروغى است ، تويى * بر خاطر تو اگر غبارى است ، منم
[ 18 ] [ آصفى قهستانى ]
سرچشمهء نكتهسنجى و سخنرانى ، خواجه آصفى قهستانى كه صاحب طبع متين و كلام دلنشين است . جدّ عالىمقدارش ، مولانا عطاء الدّين على در عهد امير تيمور صاحبقران به تقديم خدمات لايقه امتياز داشت و پدر بزرگوارش خواجه نعيم نعمت اللّه در زمان ميرزا اسكندر گوركان لواى وزارت مىافراخت . او به همين وجه « آصفى » تخلّص ساخت و نزد اهل عصر به عزّت و اعتبار نمايان مىزيست و با امير بىنظير نظام الدّين على شير مودّت تمام و پيش شاهزاده ميرزا بديع الزّمان تقرّب تام و در شعر و سخن نسبت تلمّذ با مولانا عبد الرّحمن جامى داشت . آخر كار در سنهء ثلث و عشرين و تسعمائه در هرات جهان گذران را گذاشت . از اشعار آبدار اوست :