تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
حسينى مىرسد ، در عهد شاه اسماعيل ثانى به حكومت گيلان مأمور گرديده و در زمان شاه‌عباس صفوى به كمال خوف فرار را بر قرار اختيار كرده ، در نجف اشرف سكونت ورزيده ، آخر كار در سنهء عشرين و تسعمائه سفر گزين وسعت‌آباد عدم گرديد . از كلام دل‌پسند اوست :
مسافرى نرسيد از عدم كه را پرسم * كه پير چرخ كجا برد نوجوان مرا
* * *
برون ز كوى تو با خون ديده خواهم رفت * هزار طعنه ز مردم شنيده خواهم رفت به پاىبوس تو چون آمدم چه دانستم * كه پشت دست به دندان گزيده خواهم رفت
* * *
قاتل من چو به‌سوى من محزون گذرد * چشم پرخون مرا بيند و از خون گذرد
* * *
كبوتر نيست كان بر گرد بام يار مىگردد * كه مرغ روح من آنجا كبوتروار مىگردد سگش بوى كباب دل شنيد از آتش آهم * از آن بر گرد من مىآيد و بسيار مىگردد
رباعيات
از گريهء چرخ واژگون مىگريم * وز جور زمانه بين كه چون مىگريم با قدّ خميده چون صراحى شب و روز * در قهقهه‌ام ، و ليك خون مىگريم