برعكس بود خاصيت زعفران عشق * تا رنگ خود در آينه ديدم ، گريستم
[ 410 ] [ شيخ سعد اللّه گلشن احمدآبادى ]
نضارتبخش چمنستان سخن ، شيخ سعد اللّه متخلّص به گلشن ، كه اصلش از احمدآباد گجرات است و نسب شريفش به زبير بن العوام صحابى - رضى اللّه عنه - مىرسد و اسلام كه به وزارت بعض سلاطين گجرات اختصاص يافته از نياكان اوست ؛ و بعد استيلاى اكبر پادشاه بر گجرات يكى از اجدادش به دار السّرور برهانپور توطّن گزيد .
شيخ از آنجا برآمده ، رنگ سكونت به دار الخلافت شاهجهانآباد ريخت و به حلقهء ارادت شاهگل نوادهء شيخ احمد مجد سهرندى درآمده ، فيضها ربود و بر جادهء توكّل و استغنا ثابتقدم بود . طبع رنگينش به خوشكلامى همآهنگ است و اشعار آبدارش بانزاكت همرنگ . آخر همانجا در سنهء احدى و اربعين و مائة و ألف به رياض رضوان شتافت .
جويبار اشعار آبدارش در روانى است :
به چشم خويش نگر ، سحر سامرى اين است * نظر به آينه كن ، شيشه و پرى اين است
* * *
خوش فروافكنده سر در فكر سامان خودم * من كه چون گرداب در چاه از گريبان خودم
* * *
به دقت مىتوان فهميد معنىهاى ناز او * كه شرح حكمت العين است مژگان دراز او
رباعى
در عالم گريه بينواييم چو شمع * در سعى گداختن رساييم چو شمع