تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
زين گونه كه روزگار برگشته ز من * گر آب شوم ، تشنه سراغم نكند

[ 408 ] [ عبد الرحيم كم‌گوى كشميرى ]

صاحب طبع نيكو ، عبد الرّحيم كم‌گو ، كه اصلش از كشمير است ، چندى در خدمت محمّد افضل سرخوش به مشق سخن پرداخت و پس از آن دل به سياحت ممالك جنوبيّه نهاد و در آن نواحى اواخر مائة حادى عشر جان به قابض ارواح داد . از اشعار آبدار اوست :
گرفته زخم دلم در دهن خدنگ تو را * به لذّتى كه مكد طفل شيرخوار انگشت
* * *
به زنجيرى كه عشق انداخت در پاى من ، اى قمرى ! * فتاد آخر تو را هم حلقه‌اى در گردن ، اى قمرى !

[ 409 ] [ مير عبد الرّحمن وزارت خان گرامى خوافى ]

انجمن‌آراى خوش‌كلامى ، مير عبد الرّحمن وزارت خان گرامى ، كه اصلش از خواف است . به اخلاق حميده و اوضاع پسنديده اتّصاف داشت و در مراتب نظم به طبع رنگين و فكر متين سر به نغزگويى مىافراشت . در زمان سلطنت عالمگير پادشاه به لياقت شايسته مصدر خدمات بايسته بود . آخر كار مفلوج گشته ، در سنهء اربع و عشرين و مائة و ألف ، و آخر عهد شاه عالم بهادر شاه مرحله‌پيماى دار آخرت گشت . اين چند بيت از اوست :
شد فصل گل و دامن ساقى نگرفتيم * هنگامهء مستى به بهار دگر افتاد
* * *
صورت يار گر كشد نقّاش * نقش زلفش به پيچ‌وتاب كشد
* * *