تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
نايطه بوده ، نظم آبدارش سلك گوهر بىبها است و جواهر اشعارش به كمال صفوت و جلا . طبع رنگينش به تلاش مضامين تازه ممتاز و فكر متينش به نازك‌خيالى و نغزگويى دمساز . در سر كار والاجاهى عزّت و اعتبار تمام داشت و به صلهء قصيدهء مدحيّه به عطاى قريه به طريق سورغال سر به مفاخرت برافراشت ؛ چنانچه إلى يومنا هذا بر احفادش جارى و به حال است و در هنگامهء حيدر على خان به حكومت تعلّقهء نيلور مأمور گشته ، پس از يك سال حضور طلب گرديد ؛ و اواخر مائة ثانى عشر گوهر هستى را به سلك عدم كشيد . از اشعار آبدار اوست :
سركشد تار نگه از ريشه و رگ‌هاى من * كرد نيرنگى ز حسنش جمله تن بينا مرا
* * *
به ابر ريشه دوانيد سيل زارى ما * نسب به برق رسانيد بىقرارى ما
* * *
سخاوت‌پيشه هنگام عطا منّت نهد بر خود * ز خجلت شيشه ، آرى ، پيش ساغر سرنگون آيد
* * *
هميشه زخم دلم لب به خنده وادارد * كه ناوك تو به دل الفت رسا دارد
* * *
مىتوان رفت به قربان كماندارى او * تير او شيوهء دلجويى ما مىداند
* * *
به چاك سينهء من لعل يار مىخندد * فغان كه بر گل زخمم بهار مىخندد
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 642 | محمد قدرت الله گوياموى