على قلى خان واله به سر برد و از شيخ محمّد على حزين هم فيضها ربود . آخر در قصبهء ماهل كه از پرگنات « 1 » جونپور است ، پا به دامن انزوا كشيده ، اواخر مائة ثانى عشر رخت از دار فانى بربست . اين چند بيت از اوست :
رفتى از بزم و طرب رفت و تمنّا باقيست * باده شد صرف و هوا در دل مينا باقيست
لاله در دستنشانىست ز مجنون كه هنوز * داغهاى غم او بر دل صحرا باقيست
* * *
دلم از اختلاط يار با اغيار مىنالد * كه چون بلبل ببيند پهلوى گل خار ، مىنالد
* * *
در چشم فتنهساز تو باشد بلا نگاه * باز آفت نگاه تو دارد خدا نگاه
رباعيات
گر غنچهء گل تنگدهانى دارد * چون لعل تو كى گهرفشانى دارد
هرچند كه سرو مصرعه موزون كرد * چون قامت تو كجا روانى دارد ؟
و له
شام آن بت مهطلعت و خورشيد غلام * آمد به نظارهء مه نو بر بام
او را به فلك نظر ، مرا بر رويش * آن شوخ هلال ديد و من ماه تمام
[ 413 ] [ محمّد باقر خان گوهر مدراسى ]
پسنديدهء فصحاى نامور ، محمّد باقر خان گوهر ، كه از اكابر مردم مدراس و عمايد قوم
هامش
( 1 ) . حاشيه : من توابع جونپور .