پادشاه خوشوقت گشته ، همين بيت را در جواب نگاشت و كليم را به زر سنجيد .
آخر كار در كشمير كه منزوى بود ، در سنهء احدى و ستّين و ألف راهى دار آخرت گرديد و به پهلوى قبر محمّد قلى سليم منزل گزيد . غنى كشميرى تاريخ وفاتش در نيم مصرعه يافته :
« طور معنى بود روشن از كليم »
از كلام بلاغت نظام اوست :
خدايا رنگ تأثيرى كرامت كن فغانم را * به موج اشك بلبل آب ده تيغ زبانم را
* * *
حديث زلف تو از دل به لب چو مىآيد * بهسان خامه سيه مىكند زبان مرا
* * *
جز حرف عشق سراسر بيان ما * چون شمع يكسخن گذرد بر زبان ما
* * *
بىكسانيم ، گذارى به سر ما كه كند ؟ * مگر از گريه گهى بگذرد آب از سر ما
* * *
ز تيغش چاك شد دل چون نهان سازم غم او را * گريبان پاره شد گل را ، كجا پنهان كند بو را ؟
* * *
هيچ دلسوزى نداند چارهء كار مرا * شمع بگريزد اگر بيند شب تار مرا
* * *
بر سبزهء نوخيز خطت مىنگرد زلف * ز آنسان كه به حسرت نگرد پير ، جوان را
* * *