تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
هزار درم در قصيدهء مدحيّهء رديف گل ، به اندمال جراحت او پرداخت و وى آن را به فقرا و مساكين تقسيم ساخت . پس از آن به تبريز برخورده ، سرى به صفاهان كشيد و به خدمت ضياء الدّين على بركه ، كتب تصوّف گذرانيده ، از اختلاط اهل دنيا به كلّى محترز گرديد . آخر الأمر در پايان عمر به استرآباد رفته ، طرح سكونت انداخت و همان‌جا در سنهء تسع و ثلاثين و ثمانمائه به شكايت طاعون به دار بقا شتافت . از تصانيف لطيفش ديوان و مثنوى مجمع البحرين شهرت تمام دارد . اين چند بيت از اشعار آبدارش به كتابت درآمد :
شبى كه ماه‌رخش شد چراغ خلوت ما * گداخت شمع و نياورد تاب صحبت ما
* * *
تا نگردد ديگرى عاشق ، مرا صدپاره ساز * بهر عبرت بر سر راهى فكن هر پاره را
* * *
بوديم همچو نافه همه عمر در خطا * موى سپيد بين و درون سياه ما
* * *
مگو ناصح به عاشق بند شيرين * مزاج گرم را حلوا زيان است
* * *
پرىرخى به شكرخند قتل مردم كرد * چو گفتمش كه مرا هم بكش ، تبسّم كرد
* * *
آن‌كس كه مرا كشت به جور و ستمى چند * كاش از پى تابوت من آيد قدمى چند
* * *
چشم تو نرگسى است كز او خواب مىچكد * لعل تو آتش است ، از او آب مىچكد چون غنچه پاك‌دامنى ، اى نوبهار حسن ! * هرچند از لب تو مى ناب مىچكد
* * *