يا دوست گزين ، كمال ! يا جان * يكخانه دو ميهمان نگنجد
* * *
هركجا باشد نشان پاى او ، آنجا به چشم * خاك برداريم چندانى كه آب آيد برون
* * *
گر مرا صد سر بود ، هريك پر از سوداى او * چون سر زلفش بيفشانم به خاك پاى او
رباعى
اى باعث ناله و فغانم كه تويى ! * وى راحت دل ، مونس جانم كه تويى !
اكنون كه دمى به پرسشم آمدهاى * چندان بنشين كه من بدانم كه تويى
[ 405 ] [ محمّد عبد اللّه كاتبى نيشابورى ]
رونقافروز بزم سرورى ، محمّد عبد اللّه كاتبى ، ساكن نيشاپور ، كه نهنگ درياى فصاحت است و پلنگ بيدارى بلاغت ، در اقسام سخن طبع اين نقش مهارت تمام داشت و در اصناف نظم فكر دقيقش طاقت ما لا كلام و با اينهمه لطافت كلام جرعهكش مصطبهء ارباب شوق بود و از همنوايان عنادل گلشن اصحاب ذوق . در بدايت حال به خدمت مولانا نسيمى نيشاپورى در خوشنويسى چيرهدستى نمود و به همين وجه « كاتبى » تخلّص گزيد و در قلمرو كمالات از افراد منتخب برآمد .
بالجمله ، از وطن مألوف رخت به هرات كشيد و به ملازمت بايسنقر ميرزا بهرهء وافر اندوخت و ميرزا او را به جواب قصيدهء كمال الدّين اسماعيل كه رديفش « نرگس » است ، امر فرمود . كاتبى به مشاهدهء عدم التفات ميرزا آزرده گشته ، از آنجا عازم شروان گشت .
امير ابراهيم شروانشاه مقدم او را مغتنم انگاشته ، به نوازشات شايان نواخت و به صلهء ده