تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
تا در و بام را چو دشت كند * جوى خون آورد به جوباره زحمت « 1 » خلق را بيفزايد * هريكى را كند دو صد
قضا را در همان عرصه لشكر اوكتاى خان از آل چنگيز خان رسيده ، به قتل عام صفاهان پرداخت . چون در آن اوقات كمال الدّين اسماعيل به كسوت فقر خارج شهر منزوى بود ، جمعى از دولتمندان آن ديار اموال خود را در چاهى كه روبه‌روى خانقاه او واقع شده بود ، پنهان ساخته بودند . اتّفاقا انگشترين يكى از مردم لشكر در آن چاه افتاد و وى حين اخراج آن بر آن مقدّمه آگهى يافته ، كمال الدّين اسماعيل را بنا بر اطلاع از ديگر دفاين به شكنجه كشيد و آن‌قدر اذيّت داد كه رشتهء حياتش از هم گسست ، و اين امر در سنهء خمس و ثلاثين و ستّمائة به ظهور رسيد . اين چند بيت از كلام اوست :
برتافته است بخت مرا روزگار دست * زانم نمىرسد به سر زلف يار دست آرم برون ز هر شكنش صد هزار دل * گر در شود مرا به دو زلف نگار دست
رباعيات
دل‌خون شد و رسم جان‌گدازى اين است * در حضرت تو كمينه‌بازى اين است با اين‌همه هيچ مى نيارم گفتن * شايد كه تو را بنده‌نوازى اين است
و له
گر لاف زنم كه يار خوش‌خوست ، نه‌اى * با ما به وفا و عهد نيكوست ، نه‌اى اين نادره‌تر كه از براى تو مرا * شهرى همه [ دشمن ] « 2 » اند و تو دوست نه‌اى
و له
گر بازآيى دلم به من باز آرى * هوشم به سر و روان به تن باز آرى جانى كه ز تن رفت ، اگر راى كنى * از نيم رهش به يك‌سخن باز آرى
هامش
( 1 ) . نسخه : مدد را ( ؟ ) ؛ به قياس اصلاح شد . ( 2 ) . به قياس افزوده شد .