و له
صد بار تو را هر نفسى ياد كنم * بىخواست فغان از دل ناشاد كنم
از هر مژه صد قطرهء خون افشانم * وز هر نفسى هزار فرياد كنم
و له
اى باد گذر بر سر كويى دارى * سرگشتگى از سلسله مويى دارى
از بهر خدا بهسوى من كن گذرى * كز گلشن وصل يار بويى دارى
و له
من درد تو را به هيچ درمان ندهم * خاك قدمت به آب حيوان ندهم
تا سر ندهم خيالت از سر نرود * وز دل نرود مهر تو تا جان ندهم
و له
بازآمدم و روى نياز آوردم * صد شعلهء آه جانگداز آوردم
دل سوخته از غمت ، جگر خون گشته * جانى به هزار حيله باز آوردم
و له
دور از مه رخسار تو تا كى باشم * بىلعل شكربار تو تا كى باشم
بر عمر چه اعتماد و بر گردش چرخ * محروم ز ديدار تو تا كى باشم
و له
اى دل اگر آن عارض دلجو بينى * ذرّات جهان را همه نيكو بينى
در آيينه كم نگر كه خودبين نشوى * خود آيينه شو تا همگى او بينى
[ 16 ] [ خان احمد خان ]
سرحلقهء بند نكوطبعان ، خان احمد خان كه نسب والايش به امير كياى ملاطى