شايسته به فرط بلندنامى ايّام حيات مستعار انصرام رسانيد . پستر ، اولادش يكى بعد ديگرى تا انقراض سلطنت تيموريه و عهد وزير الممالك نوّاب شجاع الدّوله بهادر ناظم صوبهء مرقو الصّدر كه معاش شرفا قايم و جارى بود ، به همان خدمت به سر مىبرد .
بالجمله ، اين فقير در سنهء تسع و تسعين و مائة و ألف خرقهء هستى در بر كشيد و بعد جلوس در حلقهء اهل فهم و تمييز ، كتب درسيّهء فارسيّه به خدمت اساتذهء وقت گذرانيد و پس از آن به مقتضاى شورش طبع به كوچهء سخن درافتاد و دل به همصحبتى اصحاب اين فنّ نهاد و در مشق سخن به تلمّذ جناب خوشدل مغفور نقد استعداد اندوخت و به فيض صحبت بابركتش چهرهء اعتبار برافروخت و بعد چندى به رهنمونى طالع به شرف بيعت جناب فيض انتساب عمدة المتّقين ، قدوة العارفين ، حضرت سيّد شاه غلام نصر الدّين سعدى - قدّس سرّه - در سلسلهء عاليّهء قادريّه ممتاز گرديد . ذات مباركش آيهء رحمت بود و سرچشمهء هدايت :
پيرى كه فروغ چشم دين بود * خضر ره منزل يقين بود
پيرى كه ز راه عشق عارف * سروى ز حديقهء معارف
پيرى كه به فيض بىنهايت * آمد به جهان ، پى هدايت
بر هركه فتاد سايهء او * گرديد بلندپايهء او
شيرينسخنى ، شكرمقالى * نيكوروشى ، خجستهحالى
در گلشن قدس نغمهسنجى * از مخزن انس تازهگنجى
گنجينهء عشق سينهء او * جز درد نه در خزينهء او
ديباچهء نسخهء طريقت * عنوان صحيفهء حقيقت
بر حشمت و جاه دل نداده * در راه فنا قدم نهاده
بر بستر فقر آرميده * در دامن صبر پا كشيده
شبلى زمان ، جنيد ايّام * آراسته از فضائل تام