تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
دو چشم مست خود را سرمه‌سان چون مىكنى ظاهر ؟ * كه تيغ تيز كى محتاج مىباشد فسانى را ؟
* * *
از تلاطم‌هاى بحر چشم من ترسيدنى است * غرق خون روزى كند اين چشم طوفانى مرا
* * *
فارغ به عدم بوده‌ام از فكر جهانى * آورد در اين عهد تماشاى تو ما را
* * *
از غمزهء پرفن دلكى هم نه بجا داشت * چشمت چه قيامت نگه هوش‌ربا داشت
* * *
طرفه جايى كه نشست من و توست * دامن عيش به دست من و توست منزلت در دل و دل‌بستهء زلف * زلف مشكن كه شكست من و توست
* * *
رخت چو رونق بازار نوبهار شكست * به چشم بلبل شيدا هزار خار شكست چكيده بادهء خون جگر ز ساغر چشم * چو شيشهء دلم آن شوخ مىگسار شكست
* * *
بس اشك شرربار كه از چشم ترم ريخت * مژگان زد و چشمم همه تن آبله‌پوش است
* * *
قدرت سرى كه داشت به قربان تيغ او * افكند و خوش نشست كه بارى به دوش داشت
* * *