غير دانسته به من يار سرى پيدا كرد * ناله از بىاثرىها اثرى پيدا كرد
* * *
چاك زد گل به قبا ، خاك به سر كرد صبا * آن گل باغ حيا بند قبا را نگشاد
* * *
روزى كه مرا بر گل رويش نظر افتاد * صد لاله به دامان من از چشم تر افتاد
بىروى تو بر بستر گل نيست قرارم * عمريست كه در خرمن عيشم شرر افتاد
* * *
چنان دادم به كوى آن پرى داد طپيدنها * كه بانگ مرحبا در گوشم از افلاك مىآيد
* * *
بيدار شد از غلغلهء طرز خرامت * هر فتنه كه خوابيده در آغوش زمين بود
* * *
جان ز تن رفت و هنوزم نفسى مىآيد * اى اجل ! يكدو نفس رو كه كسى مىآيد
ياد مىآيدم از درد تو ناليدن دل * در بيابان چو صداى جرسى مىآيد
* * *
هزار چشمهء خون شد روان به روى زمين * سحر كه ديدهء من تن به اشكبارى داد
* * *
قطع صد رشتهء عمر از دم شمشير تو شد * ليك عمر شب هجر تو به پايان نرسيد
رازدار دل خويشم كه ز بىتابى شوق * جان به لب آمد و دستم به گريبان نرسيد
* * *
كسى خود را اسير درد دورى تا كجا دارد ؟ * نهادم بر گلو خنجر كه همّت كارها دارد
* * *