تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
آن پرى روزى كه شد در خانهء زين جلوه‌گر * شهسواران را عنان اختيار از دست رفت
* * *
واى بر بىكسى من كه به روى بستر * جان به لب آمد و عيسىنفسى پيدا نيست چه بلا آمده شب بر سر مرغان اسير * كه به‌جز مشت پرى در قفسى پيدا نيست ؟
* * *
شب غير چون به روى تو رنگ نظاره ريخت * از چشم من فرو جگر پاره‌پاره ريخت
* * *
آن طرهء سياه مرا در بلا فكند * خون من آن نگاه نهان آشكاره ريخت
* * *
يك وجب جاى به كوى تو ز خون پاك نبود * كشته بر كشته طپان بود ، دگر خاك نبود
* * *
دور دامان تو گشته است مرا ، ور نه چنين * بر سر من ستم از گردش افلاك نبود
* * *
به از قتيل تو را هست رازدار كسى * كه جان به لب رسد و لب به شكوه وا نكند
* * *
گرچه يكسان شده با خاك پس از مرگ تنم * همچنان ديده به راهت نگران است كه بود
* * *