[ 401 ] [ ميرزا محمّد حسن قتيل لاهورى ]
نكتهسنج بىعديل ، ميرزا محمّد حسن قتيل ، كه اصلش از لاهور است ، در بدايت حال پدرش درگاهى مل از قوم كهترى معه متعلّقان به فيضآباد رفته ، استقامت گرفت .
وى در عمر هيجدهسالگى بر دست ميرزا محمّد باقر شهيد به شرف اسلام مشرّف شده ، تحصيل بعض علوم از خدمت ميرزا نموده ، مذهب تشيّع اختيار كرد . چونكه موزونى طبع از خردسالى داشت ، به تجويز استاد متخلّص به « قتيل » گشت . بعد از آن وارد شاهجهانآباد گشته ، به كسب كمالات كوشيد و به ذهن وقّاد در علوم عربيّه و فارسيّه استعداد كما ينبغى به هم رسانيد . در مهارت فنون سخت شأنى بلند داشت و در عصر خود رايت ملكالشّعرايى مىافراشت . طبع شريفش به تلاش معانى بيگانه آشنا و فكر لطيفش با نغمهسنجان گلشن فصاحت همنوا . لطافت كلام شيرينش تشنگان وادى سخن را آب حيات و عذوبت گفتار متينش برهمزن حلاوت قند و نبات .
ديوان غزليات چست و رنگينش از گلستان فصاحت گلدسته و بلبل خيالات دلنشينش در بستان بلاغت آشيان بسته . نظم شسته و آبدارش مطبوع فصحاى بلاغتشعار و نثر پخته و پركارش مرغوب منشيان روزگار .
بالجمله ، از شاهجهانآباد رخت به كالپى كشيد و چندى در آنجا به مصاحبت عماد الملك پسر امير الامراء غازى الدّين خان بهادر فيروز جنگ بن نوّاب آصفجاه به كمال خوبى و خرّمى گذرانيد و پس از آن دل به سياحت دار الحكومت لكهنو نهاد و تا آخر حيات همانجا به نهايت جمعيّت خاطر به سر برد . نامدار و صغار و كبار آن ديار فرصت آثار صحبتش را عزيز مىداشتند و نقش مهر و محبّتش بر لوح خاطر مىنگاشتند .
به مقتضاى حسن اخلاق و لطف كلام مقبول قلوب بود و با اينهمه عزّ و شأن به محض وارستگى و بىتعلّقى زندگانى مىنمود . آخر الأمر ، اوايل عشرهء رابعه مائة ثالث عشر