تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
رخت به دار آخرت كشيد . اين چند بيت از كلام دل‌آويز اوست :
صد بار به لب جان حزين آمد و برگشت * يا رب ! كه گرفته است گريبان قضا را ؟
* * *
يك پهلو و صد خنجر ، يك سينه و صد پيكان * در مقتل مظلومان اين است نشان ما رفتيم كه از چشمت سازيم نهان خود را * گرداند اجل آخر سوى تو عنان ما
* * *
قتيل ناتوان در خون طپيدن آرزو دارد * اجازت ده به قتلم نرگس مستانهء خود را
* * *
نمىرسد دل بىمهر او به داد كسى * مگر ز بخت من آموخت نارسايى را
* * *
هست عمرى كه به كويش گذرى نيست مرا * از دل گمشدهء خود خبرى نيست مرا
* * *
نه دشمنى سر نعشم ، نه آشنايى هست * غريب واقعه و طرفه ماجرايى هست
* * *
ديدم نشسته بر سر راهى قتيل را * او داند و دلش كه چه ديد و چرا نشست
* * *
آخر عهد جوانى شد نصيبم وصل يار * مى به جامم ريخت ساقى چون بهار از دست رفت
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 610 | محمد قدرت الله گوياموى